Shush Danyal City

Wednesday, June 08, 2005

tadol01 Posted by Hello

oldpic Posted by Hello

Tuesday, June 07, 2005

zanbils Posted by Hello

danyal01 Posted by Hello

Gl2 Posted by Hello

Monday, June 06, 2005

Posted by Hello

Posted by Hello

Wednesday, June 09, 2004

دعبل

در بخش شمالي شهر باستاني شوش ، در قبرستان قديمي اين شهر و در كنار بقعه امامزاده عبدالله بن علي ، آرامگاه شخصيتي واقع شده كه يكي از چهره هاي بزرگ فرهنگي جهان تشيع در قرون دوم و سوم هجري بشمار مي رود . شخصيتي كه توانست با نبوغ بي نظير خود ، شيعيان را اعتلاي بيشتري بخشد . او مي توانست با استعداد و تواناييهاي خود از بهترين جايگاه اجتماعي برخوردار گردد و بهترين و راحت ترين زندگي را براي خود فراهم كند ؛ وي در روزگاري مي زيست كه خلفاي بني عباس ظالمانه تمام امور زندگي مردم را در دست داشتند ؛ بيشتر اين خلفا به سرودن و شنيدن شعر ، به ويژه در مدح آنها اهميتي وافر مي دادند . شاعران زيادي در اين زمان ، با سرودن شعرهايي در مدح ايشان هزاران هزار جايزه و صله دريافت مي كردند . اما در اين ميان شاعران آن زمان تنها دعبل خزاعي بود كه به سكه ها و نقره ها پشت كرد ؛ به راستي چه عاملي باعث شد كه او لذات دنيوي را كنار گذاشته و عمري طولاني ، اوارة بيابانها گردد ؟ عقيده و ايمان به حق تنها نيرويي بود كه دعبل خود را بدان مجهز ساخته و عمري طولاني در پرتو آن به جهاد و مبارزه با ظالمان زمانش پرداخت . از اين رو شناخت هر چه بيشتر و بهتر اين شخصيت مستلزم شناخت زمان و شرايط حاكم بر زمان اوست .

http://www.shoushcity.net/information/img/dabel.jpg

دربارة نسب دعبل اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد ، مؤلف «الغدير» نسب او را چنين ذكر كرده است : ابوعلي يا جعفر دعبل پسر علي بن رزين بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبدالله بن بديل بم ورقاء بن عمرو بن ربيعه بن عبدالعزي بن ربيعه بن جزي بن عامر بن مازن بن عدي بن عمرو ربيعة خزاعي است . برخي نيز او را از خاندان طاهر ذواليمينين و ايراني دانسته اند .

نوشته خانجان چگني

اشكانيان

سومين گروه از اقوام آريايي كه به ايران آمدند و در شرق مستقر شدند. پارتيان بودند، نژاد آنها آريايي، زبان آنها ايراني و آيينشان مزدا پرستي رايج در ايران شرقي بود. فرهنگ اجتماعي آنان آميزه اي از آداب و عقايد مذهبي و فرهنگ پهلواني بود. كه بر حسن سلوك و رفتار و شجاعت مردانگي و جوانمردي و نيروي بدني تاكيد مي ورزيد. يكي از مهمترين دلايل پيوستن شهرنشينان شرق كشور به پارتيان در قيام بر ضد حكومت سلوكي - جدا از پيوندهاي خويشاوندي بين آنان - حسن سلوك آنها با مردم نواحي اطراف و ناخرسندي آنان از شيوه حكومتي سلوكيان بود كه تاكيد بر تبعيض قومي و نژادي داشت.

چادرنشين و صحراگردي از پارتها مردماني چابك، شجاع و پرتحرك ساخته بود. كه در سواركاري و تيراندازي ماهرانه در هنگام سواري نظير نداشتند. شجاع ترين و قويترين فرد قبيله پهلوان نام داشت. هر شخصي كه به اين مقام نايل مي شد. مشخصا علاوه بر قدرت بدني ملزم به داشتن صفات و خصايل اخلاقي نيكو نيز مي بود.



اشك و نخستين انديشه استقلال

نخستين بار انديشه استقلال در برابر بيگانگان سلوكي را پهلواني پارتي به نام اشك جامه عمل پوشانيد، در حاليكه سلوكيان هفتاد سال از سلطنت بر ايران پشت سرگذاشته بودند، ‌قيام اشك سلوكيان را به نشان دادن عكس العمل واداشت. و عليرغم تصور از آن سپاه سلوكي با شكست مواجه شد و اين اولين پيروزي رسمي پارتيان و متحدانشان در برابر قوم حكومت گر بود. پس از اشك برادر و جانشين وي تيرداد بر قدرت پارتيان افزود و بر توسعه متصرفات افزود و بدين ترتيب پيشروي آنان از شرق به سمت غرب آغاز گرديد. و روز به روز بر قدرت پارتيان و تثبيت حكومتشان افزوده مي شد. و با اقدامات مهرداد شاه ديگر پارتي قلمرو پارتيان كه به افتخار نام احياگر استقلال ايران(ارشك يا اشك) اشكاني خوانده شد. به وسيع ترين حد خود رسيد. مهمترين رمز موفقيت ها و پيروزي هاي مهرداد اول همگي در سايه شفقت و انسانيت نهفته در سرشت وي بود، آن چنان كه محققان وي را از نظر بزرگ منشي، بلند نظري، متانت و نجابت اخلاقي در دودمان اشكاني، همتاي كوروش بزرگ در دودمان هخامنشي دانسته اند. نام اشك توسط همه شاهان اشكاني حفظ شد به طوريكه فرعون توسط فرمانروايان مصر، قيصر يا سزار توسط روميان كسري يا خسرو توسط ساسانيان به كار مي رفت.



حكومت مهرداد دوران توسعه قلمرو و تثبيت قدرت

مهرداد با تسخير عيلام، پارس و سپس بابل و بدنبال آن شكست پادشاه سلوكي و تصرف شهر سلوكيه. ايران را تا دورترين مرزهاي غربي امتداد داد. (عنوان شاد شاهان) كه اشك ششم يعني مهرداد با اقتباس از شاهان هخامنشي برخود نهاده بود بدليل اقداماتي كه وي در زمان حياتش انجام داد. به عنوان برازنده ترين لقب حتي پس از مرگش نيز وي را شايسته منحصر به فرد اين عنوان در خاندان اشكاني گرداند. وقتيكه مهرداد در سنين پيري چشم از جهان فروبست، او را بمانند بنيانگذار واقعي سلسله پارت با تشريفات بسيار به خاك رفت. پارت او را همچون قانونگذاري خردمند تجليل كرد، چرا كه او در تمام قلمرو وسيع خويش نزد هر قومي كه رسم و بنيادي پسنديده يافت. آنرا در سرزمين خويش رايج كرد. قلمرو او از بين النهرين و بابل تا سرزمين سغد و هند امتداد داشت. و اقوام بسيار با آداب و رسوم گونه گون در اين قلمرو وسيع تحت حكم او مي زيست.

پس از مهرداد اول بدليل پديدار شدن نا امني كه توسط برخي اقوام در شرق نير سكاها و كوشانيان بوجود آمده بود. در زمان چند اشك ادامه يافت. تا سرانجام با روي كار آمدن اشك نهم كه مهرداد دوم نام داشت. توفيق قابل ملاحظه اي در غلبه بر هرج و مرج حاصل شد. وي پايه هاي حكومت و اركان داخلي آنرا چنان مستحكم نمود كه حتي پس از مرگ وي نيز با وجود مدعيان سلطنت و پاره اي اختلافات داخلي امپراطوري اشكاني از هم متلاشي نشد. و قدرت خود را حفظ نمود. تدابيري كه وي در زمينه داخلي و حكومتي انديشيد سبب شده است كه محققان وي را يادآور داريوش بزرگ خوانده به وي لقب مهرداد كبير دهند.

دوران حكومت اشك هاي دهم تا سيزدهم دوران درگيري و هرج و مرج داخلي بود. تا اينكه با روي كارآمدن اشك سيزدهم، ارد اول فصل تازه اي از روابط خارجي ايران با دولت هاي همسايه كه مهمترين آنها روم بود آغاز گرديد. در آن زمان ايران در شرق و روم در غرب دو قدرت بلامنازع بودند و هر دو در پي گسترش و توسعه قلمرو و بسط قدرت. و همين مساله گاه و بيگاه سبب ايجاد تعارضاتي از سوي طرفين به خاك يكديگر مي شد. ولي مشكل اصلي را روميان آغاز كردند و بدين ترتيب روابطي كه مي توانست بهترين شكل و سياق را داشته باشد و سبب تبادل فرهنگ و تمدن باشد و در نهايت به شكوفايي و پيشرفت در امپراطوري كه دنيا را عملا در يد قدرت خود داشتند. منجر شود. تبديل به جنگ هايي شد كه تا پايان امپراطوري پارت و پس از آن تا پايان امپراطوري روم ادامه يافت. در واقع اين جنگ ها به طوري رسمي و جدي از زمان سلطنت ارد - اشك سيزدهم - و به دليل بلند پروازي هاي برخي سرداران(رومي) از جمله كراسوس آغاز شد. و مهمترين انگيزه وي، عشق به طلاهاي سلوكيه و نفايس و خزاين ماد بود. ولي مهمترني مساله را نيز نبايد از نظر دور داشت و آن مساله همد ستي ايالت بزرگ ارمنستان با روميان بود كه اطاعت و تبعيت از ايران برايشان قابل تحمل نبود. آنان خواهان استقلال تمام و كمال بودند. كه اين مساله نيز در قوانين امپراطوري اي كه آنان در آن قرار گرفته بودند يعني اشكانيان مفهومي جز عصيان و سركشي نداشت. بنابراين شاهان ارمنستان هر از چندگاه با تحريك روميان و اتحاد با آنان سبب ايجاد منازعاتي بين ايران و روم مي شدند. نوع حكومت اشكانيان نيز دست آنان را در اين امر بازتر مي كرد. اشكانيان از هنگاميكه روي كار آمدند و تشكيل حكومت دادند، شيوه ملوك الطوايفي را به جاي ايجاد يك حكومت مركزي كه همه در سايه نظارت همه جانبه آن باشند ترجيح دادند. بدين شكل كه برخي ايالت ها نظير پارس، آذربايجان و ارمنستان از استقلال داخلي برخوردار بودند. و در عوض انقياد و تابعيت اشكانيان را مي پذيرفتند و در هنگام جنگ نيز به منظور كمك به پادشاه و نشان دادن وفاداري و اتحاد با او سپاه خود را به سمت مركز حكومت گسيل مي داشتند. شاهان ارمنستان نيز از اين موقعيت براي كسب استقلال و تجزيه از قلمرو اشكانيان استفاده مي نمودند.

به هر تقدير اولين دوره جنگ هاي ايران و روم با اعلان جنگ كراسوس به ايران آغاز شد وي با اصرار بر خلاف ميل سناي رومي طالب لشكركشي به پارت شد. وي در شصت سالگي در سوريه كه مقر حكومت وي بود خود را امپراطور خواند و با لشكري كه خواب پيروزي مي ديد، براي جنگ با پارت عازم بابل شد. كراسوس كه در روم بدليل سركوبي قيام گلادياتورها و قلع و قمع آنان و از بين بردن فرمانده آنان يعني اسپارتاكوس شهرت زيادي پيدا كرده بود، دچار غرور مضاعف شده بود و رؤياي فريبنده تسلط بر آسيا را در سر مي پروراند و اين رؤيا پردازي چنان فكر او را به خود مشغول داشته بود. كه حتي پيام شاه ايران مبني بر ترك مخاصمه و پذيرش صلح را نپذيرفت. و اين در حالي بود كه سپاه ايران با قدرت و تمركز به رهبري و سيادت فرماندهي دلير، كارآزموده و بزرگ بنام سورنا آماده نبرد با روميان مي شد. كراسوس با سپاهيانش از فرات گذشتند. غافل از اينكه سپاه ايران قبل از آنان منطقه را اشغال كرده و منتظر ورود روميان بودند، پس از درگيريهاي اوليه هوشمندي سورنا در بهره گيري از شيوه هاي جنگي خاص پارتيان نظير شيوه جنگ و گريز كه روميان با آن آشنايي نداشتند به شكست زود هنگام و دور از انتظار روميان انجاميد. اين جنگ كه بنا به محل درگيري يعني شهر حران در نزديكي فرات به همين نام معروف شد. سبب شكست روم،‌كشته شدن كراسوس و چندين هزار رومي و به اسارت درآمدن مابقي سپاه وي گرديد. ارمنستان از منطقه نفوذ روم بيرون آمد و پارت خود را به عنوان يك حريف جنگجو در چشم اهل روم در خور تحسين و احترام نشان داد. پس از كناره گيري ارد از سلطنت تا آخرين اشك يعني اشك بيست و نهم(اردوان پنجم) دوران حكومت اشكانيان آميزه اي بود از اختلافات دروني، برادر كشي بمنطور دست يابي به سلطنت، قدرتگيري نجبا و بزرگان پارتي كه از خاندان هاي بزرگ بودند،‌و از همه مهم تر جنگ هاي پايان ناپذير با روم دوران طولاني حكومت اشكانيان كه قريب به 450 سال به طول انجاميد. آثار فرسودگي و از هم پاشيدگي را در چهره اين خاندان نشان مي داد. در همين حين ظهور قدرتي جوان و سرشار از قدرت كه از بطن امپراطوري اشكاني برخاسته باشد. ضروري مي نمود تا روحي تازه بركالبد فرتوت حكومت ايران بدمد. و سرزمين عزيزمان را شكوه و عظمتي نو كه شايسته و زيبنده و در خور نام زيبايش باشد بخشد. اردشير بابكان چونان رادمردان پيشين اين مهم را جامه عمل پوشانيد و نگيني رخشان بر تاج پرافتخار سرزمين مهر و شكوه افزود.



تمدن اشكانيان

با توسعه دولت پارت و تبديل آن از يك حكومت كوچك محلي به يك امپراطوري بزرگ، خاندان ارشك در راس هرم قدرت قرار گرفت و هفت خاندان پارتي كه به صورت طبقه اي ويژه كه نجبا و اعيان جديد را تشكيل مي دادند. در قاعده هرم واقع شدند رفته رفته اين خاندان ها كه از جمله مهمترينشان سورن،‌قارن، اسفنديار و گيو بودند، چنان قدرتي يافتند كه حق بزرگ نهادن تاج بر سر پادشاه با آنان بود. و نيز در مجلس مهستان كه مجلس مشورتي اشكانيان بود، در كنار اعضاء مهم اين مجلسي نظير، شاهزادگان سران سپاه، روحانيون(مغ ها) حضور مؤثر داشتند. داشتن املاك وسيع و حاكميت در ايالات و مناطق مختلف حقي بود كه شاه اشكاني به آنان تفويض نموده بود، آنان با استفاده همه جانبه از مقام و موقعيت خويش حتي حق عزل و نصب پادشاه را نيز از طريق مجلس مهستان از آن خويش نموده بودند. اين امتياز با كوشش آنها، موروثي، غير قابل سلب يا انتقال بود و همين معني سبب اقتدار فوق العاده نجبا مي گرديد. با توجه به نقش اين بزرگان، تاثير و جايگاهشان است. كه به دليل انتخاب اشكانيان در شيوه حكومتيشان يعني شيوه ملوك الطوايفي پي مي بريم. شاهان اشكاني در رفتار با آنان محتاط بودند. و از هرگونه برخورد و تصادم با آنان پرهيز مي نمودند. اشكانيان علي رغم اينكه يك قوم جنگ جوي صحرانشين بودند، نه تنها در برخورد با اقوام زير دست و تابع خويش كه در مورد ايران جنگي با محبت و حرمت رفتار مي نمودند. تسامح و عدم تعصب فكري فرهنگي مذهبي و نژادي از خصوصيات بارز و از امتيازات برجسته اخلاقي آنان بود. سنت هاي قديم آريايي - مزدايي در قلمرو اشكاني بيشترين طرفدار را داشت، با آنكه بعضي پادشاهان ظاهرا به آيين زرتشتي علاقه نشان مي دادند، هيچ يك اصراري به تعيين و تحميل يك دين رسمي بر تمام اقوام تابع نشان نداده اند.

در قلمرو اشكاني علاوه بر آيين آريايي باستاني، آيين زرتشتي و بودايي، مسيحي بي هيچ محدوديتي اعتقاد خود را ترويج مي كرد، و هم يهودي و يوناني(آيين هلني) بي هيچ اشكالي مناسك و مراسم ديني خود را به جا مي آورد.

از ديدگاه پادشاه عقايد ديني اشخاص به هر صورت كه بود، اهميت نداشت، چيزي كه اهميت داشت اسب و كمان آنها بود و بازويي كه در جنگ و گريز از تيراندازي باز نماند و دشمن را در شهر و بيابان به فرار وا دارد و يا تسليم و هلاك كند. چيزي كه قدرت اين خاندان را به تحليل برد،‌جنگ خانگي بود كه روز به روز اين حكومت را به سوي اضمحلال و سقوط رهنمون مي شد.

نام و آوازه روزگار اشكانيان، به خاطر چابك سواران تيرانداز پارت در دنياي روم بيش از ايران انعكاس پايدار باقي گذاشت و دليل اين امر نفرت و خصومت و عناد ساسانيان نسبت به آنها بود. و اين تنفر تا حدي بود كه خود را به صورت نابود كردن آثار به جا مانده از اشكانيان توسط خاندان ساساني آشكار نمود.

ميراث بازمانده از اشكانيان اگر چه در خور مدت طولاني فرمانروايشان نيست. اما اهميت آن را نيز نمي توان انكار كرد. اشكانيان بين ايران غربي كه ميراث ماد و پارس بود. با ايران شرقي كه قلمرو كيان و زادگاه آيين زرتشت بود رابطه برقرار كردند. آيين زرتشت ظاهرا در عهد آنان در غرب ايران انتشار يافت. چنانكه آيين ميترا هم در عهد آنان از طريق سوريه و آسياي صغير بين سربازان و سرداران روم انتشار يافت. فرهنگ آنها بيشتر تلفيقي بود. در عصر اشكاني هر يك از اقوام و مليت هاي مختلف ساكن در ايران به زبان ويژه خود سخن مي گفتند. خط رايج در زمان آنها هم خط پهلوي اشكاني و هم خط يوناني بوده كه از دوران سلوكيان باقي مانده بود. منشا خط پهلوي اشكاني خط آرامي بود. سواري، كار، تيراندازي و عيش و عشرت ويژگي حيات آنان و معرف روحيه و سرشت آنها بود. از ميراث عهد سلوكي احترام به فرهنگ يوناني را فراموش ننمودند. و حتي بدين سبب در ممالك غربي به يوناني دوستي شهره بودند. در هنر مخصوصا هنر معماري نوآوري هايي كردند. كه سبك اشكاني خوانده شد. اين سبك آنها كه در عين حال شيوه معماري يوناني و بين النهرين قديم را به هم مي آميخت در خارج از قلمرو آنها نيز نفوذ كرد و توسعه قابل ملاحظه يافت. كه نمونه آن را مي توان در ساخت يا بازسازي شهرهايي همچون بابل ري همدان و بلخ كنگاور و تيسفون مشاهده نمود. حماسه هاي ملي ايران برخي پهلوانان آن و حتي نام و عنوان پهلوان و پهلواني ميراث فرمانروايي اشكانيان بود همچون گودرز و گيو و خسرو كه ارتباط اين پهلوانان را با دنياي اشكاني كه شرق ايران صحنه پهلواني آنهاست نشان مي دهد. خنياگران سرود پرداز كه گوسان خوانده مي شدند از همين عصر در شرق و غرب كشور به نقل و انتشار حماسه ها اشتغال داشتند. داستان هايي چون رستم و اسفنديار بوسيله اين گوسان هاي عهد اشكاني در تمام قلمرو آنان شهرت يافت. و قرن ها بعد در پايان عهد ساساني انعكاس آن حتي به نواحي همسايه از جمله حجاز نيز رسيد. مناطقي همچون ماد،‌سناء و تيسفون از جمله مهمترين مراكز توجه اشكانيان بودند. از آثار هنري دوره اشكاني، سلاح ها، ظرف هاي شيشه اي كوزه ها، نقش برجسته ها، مجسمه هاي كوچك و هم چنين كارهاي زيبا بر روي عاج يافت شده است، هم چنين در كوه خواجه ستيان، آثار نقاشي ديواري اشكاني يافت شده است. پژوهشگران با بررسي اين آثار باقيمانده از روم و ايران باستان دريافته اند كه اين دو امپراطوري بر يكديگر تاثيرات قابل توجهي داشته اند. بدين ترتيب روابط ايران و روم فقط به جنگ هاي دو كشور محدود نمي شد. و جنبه هاي فرهنگي نيز داشته است. سكه ها نمونه خوبي از وجود سبك هاي مختلف هنري در عصر اشكاني است. براي مثال در برخي از اين سكه ها چهره پادشاه بصورت نيم رخ است و در برخي بصورت تمام رخ. پژوهشگران سكه هاي نوع اول را متاثر از سكه هاي سلوكي و سكه هاي نوع دوم را سكه هاي سبك اشكاني دانسته اند، ‌و اين خود نشانگر تلفيق فرهنگ هاي مختلف با يكديگر است.

خاندان ارشك و نجباي وابسته به آن اگر چه در مجموع از خويش چهره يك قوم جنگجوي صحراگرد را تصوير كرده اند كه صحرا بيش از شهر و آزادي بيش از انضباط با طبع آنها توافق داشت. معهذا، نقش آنها را در رهانيدن ايران از سلطه غاصبانه سلوكيان، احياي استقلال ايران زمين و ايستادگي دليرانه و مردانه شان را در برابر توسعه طلبي هاي روم بايد به سزا تقدير و ستايش نمود.

هخامنشيان

دومين گروه از آرياييهايي كه وارد ايران زمين شدند. پارسيان بودند كه با توجه به لياقت، كفايت، هوشمندي و توانايي بزرگ شاهاني همچون كوروش كبير، داريوش بزرگ و ديگر شاهان موفق به تشكيل سلسله اي گرديدند كه نامشان به تنهايي در دوران باستان ما همچنان بر تارك تاريخ اين مرز و بوم عزيز مي درخشد. در سايه اقتدار اين دولت كه بنا به نياي بزرگشان هخامنش به اين نام مشهورند. نيمي از دنياي باستان در سيطره قدرت آنان قرار گرفت. و همچنين بدليل فرهيختگي پادشاهان هخامنشي و به لطف توجه آنان چنان آرامش، رفاه و پيشرفتي در كشور پديدار شد كه بزودي ايران را صاحب باشكوه ترين تمدن، غني ترين فرهنگ و وسيع ترين مرزها نمود. اوج پيشرفت سيستم هاي مختلف كشور، از لحاظ اركان سياسي، ‌اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي ، نظامي و از همه زيباتر هنري در اين زمان بوده است. به گونه اي كه به جرات مي توان گفت كه شكوه و عظمتي كه آنان براي ايران، اين عزيز سرزمين كهن به ارمغان آوردند، هيچ دولت ديگري در طول تاريخ براي كشور ما رقم نزده است. روحشان جاويدان و انديشه پاكشان گرامي.

پارسها پس از ورود به ايران مسير حركت خود را تا نواحي جنوبي ادامه داده و با سكني گزيدن در اين منطقه به تدريج با اقوام بومي فلات ايران كه در آن ناحيه ساكن بودند، نظير كاسي ها و آنزاني ها ممزوج و مخلوط شدند و رفته رفته بدليل بهره گيري قدرتي كه در منطقه كسب كرده بودند. موفق به تشكيل سلطنت گرديدند.

به موجب لوحه بنونيد پادشاه بابل تا روي كار آمدن كوروش كبير سه تن از آنان به نام چا اش پش،‌ كوروش اول و كمبوجيه يكي پس از ديگري به سلطنت رسيدند. نياي اين پادشاهان هكمنش يا هخامنش بود كه شاهان پارس نام وي را بر خاندان خويش نهادند پس از ايجاد سلطنت توسط اين شاهان رفته رفته زمينه براي تبديل اين حكومت محلي به يك قدرت جهاني فراهم مي شد. دلاوري از پارس به نام كوروش با گامهايي استوار و نهادي مملو از آزادگي اين امر خطير را تحقق بخشيد.



فرهنگ و تمدن ايران در عصر هخامنشيان

داريوش بزرگ براي اداره بهتر كشور و سهولت در امر نظارت بر قلمرو وسيع و پهناوري كه بوجود آورده بود. ـ وسعتي كه تا آن زمان هيچ امپراطوري به آن دست نيافته بود. – به فكر بكارگيري شيوه اي جديد از سازماندهي و وضع قوانين و مقررات و همچنين ايجاد تسهيلات افتاد.

پيشگيري از وقوع دوباره شورش ها از طريق نظارت مستمر بر ايالات، آگاهي از ميزان محصولات و درآمدها براي تعيين ماليات ها و ايجاد مؤسساتي براي تنظيم امور ايالات از جمله دلايل اين امر بود.

نخستين اقدام لازم، ايجاد تسهيلات ارتباطي بود، بدستور داريوش براي آگاهي و اطلاع وي از جديدترين رخدادها در سراسر قلمرو جاده هايي ساخته شد كه شوش را به سارد و بابل را به شوش متصل مي نمود. همچنين از راه ها و جاده هايي كه در اين زمان ساخته شد. داريوش براي تسريع در امر لشگركشي استفاده مي نمود. كه مهمترين آنها به راه شاهي معروف بود. و بقول هرودوت 2400 كيلومتر درازا داشته است. ولي براي امنيت اين راه ها پادگان هاي نظامي مستقر نموده بود. به فاصله هر 24 كيلومتر چاپارخانه اي ساختند كه در اين چاپارخانه ها هميشه اسب هاي تازه نفس آماده بودند. پيك هاي دولتي با رسيدن به اين چاپارخانه ها اسب هاي خود را عوض مي كردند. و با اسبي تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه مي دادند. يا اينكه پيغام يا نامه به چاپار ديگري داده مي شد. به همين صورت اينكار ادامه مي يافت. تا نامه به مقصد مي رسيد. بدين گونه مي توان ايرانيان را نخستين بوجود آورندگان نظام پست در دنيا دانست. در زبان پارسي قديم چاپارهاي مزبور و حركت آنها بوسيله اسبان تازه نفس را آنگاريون مي گفتند. داريوش براي تامين امنيت و استقرار آرامش در نقاط مختلف كشور نيرويي بنام سپاه جاويدان بوجود آورد. وجه تسميه اين نيرو آن بود كه هرگاه يكي از افراد سپاه مذكور در اثر جنگ يا مرگ تلف مي شد. جاي او را يكي از افراد ورزيده جديد پر مي كرد. تعداد افراد اين سپاه ده هزار نفر بود. كه از پياده نظام و سواره نظام تشكيل مي شد. مي توان اين نيرو را كه به منظور برقراري نظم و ترتيب و حفظ امنيت بوجود آمده بود با نيروي انتظامي امروزي تطبيق داد.

داريوش قلمرو هخامنشي را به ايالات مختلف تقسيم كرد. و بر هر يك از آنها يك شهربان گمارد. يك فرمانده سپاه هم در هر ايالت وجود داشت كه در كار خود مستقل بود. يك دبير(رييس امور اداري) نيز به امور اداري ايالت رسيدگي مي كرد. هر يك از اين سه نفر داراي ماموران و كارمندان بسيار بودند. از همه مهم تر جاسوس هاي شاه بودند كه به چشم و گوش شاه معروف بودند. آنها در همه جا حضور داشتند. و اخبار مختلف را به اطلاع وي مي رساندند. براي بهبود اوضاع اقتصادي داريوش از ضرب سكه طلا و نقره استفاده نمود. كه به «دريك» و «شكل» معروف بودند. براي سامان دادن به اقتصاد كشور لازم بود كه هم پول واحد در كشور رواج يابد. و هم مقررات مشخصي كه نحوه دريافت ماليات ها،‌اجاره زمين ها ، دست مزدها و ... را معين كند، وضع شود.

او در قانون گذاري خود از قوانين حمورابي(پادشاه بابل) كه داراي سنجيده ترين قوانين بود بهره برد. براي مكاتبات اداري ابتدا از خط آرامي و بابلي استفاده مي كرد. اما بعد از مدتي خط ميخي پارسي نيز اختراع و به آن ها افزوده شد. با اين اقدامات درآمدهاي دولت افزايش يافت و اقتصاد عمومي كشور رونق گرفت. و سطح زندگي مردم ارتقاء يافت. به طوري كه ايران در زمان هخامنشيان ثروتمندترين دولت آن روزگار شد.



اخلاق و آداب ايرانيان

هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل ازميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آدب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند. در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت مي دادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت و دلاوري بود.

از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.



هنر،‌ صنعت، معماري

آثار هنري اين دوره به معماري، فلزكاري ، سفال سازي، پارچه بافي و غيره تقسيم مي شود. مهمترين آثار اين عهد در معماري كاخ هاي شهرياران هخامشني و مقبره هاي آنان است. كوروش پس از تاسيس سلسه هخامنشي در پاسارگاد براي خود كاخي ساخت كه اطراف آنرا با باغ هاي زيبا تزيين نمود.

داريوش نيز براي نشان دادن هيبت، عظمت و قدرتش دستور ساخت تخت جمشيد را داد و هم چنين كاخ هاي وي در شوش. كار ساخت بنا در تخت جمشيد بعد از داريوش نيز ادامه يافت و تا 150 سال بعد از او هم در اين مكان بناهاي ديگري ساخته شد.

درون ساختمان ها با تزيينات بسيار و مجسمه هاي شاهان هخامنشي آراسته شد. كه براي اين منظور مجسمه ها و نقش برجسته هاي مورد نظر شاهان هخامنشي تهيه گرديد. همانطور كه ذكر گرديد مهم ترين ويژگي تخت جمشيد برگزيده بودن هنرها و صنايع ملل گوناگوني است كه همگي در ساخت اين بناي زيباي باستاني نقش داشته اند. و در واقع تخت جمشيد را مي توان محل تلاقي و تركيب تمدنهاي بارز دنياي آن روزگار دانست. نقش برجسته ها و نيز آثاري مانند. فرش مشهور پازيريكي نشانگر وجود سنگتراشان و بافندگان هنرمند و خوش ذوق اين عصر است.



دين

وضعيت ديني مردم هخامنشي چندان روشن نيست. در روزگاران باستان مردم ديندار بودند و آداب و رسوم ديني را با جديت به جاي مي آوردند اما انديشه هاي ديني آنان آميخته به خرافات بود.

در دوران هخامنشي، گروهي از مردم زرتشتي بودند، بعلاوه اعتقاد به ميترا(خداي نور و روشنايي) آناهيتا(خداي آب هاي روان) و خدايان ديگر رواج داشت. هخامنشيان بدليل نداشتن تعصب مذهبي بر مردم زيردست خود آزادي ديني داده بودند. بت پرستي،‌اعتقاد به بقاي روح و جهان ديگر در بين آنان رواج داشت .

راه شاهي

شهر باستاني شوش روزگاري مركز تلاقي دو تمدن مهم بوده ، كه هريك به سهم خود در ديگري تاثير داشته است ، يكي تمدن جلگه بين النهرين وديگري تمدن خود فلات ايران . قرار گرفتن اين منطقه در شمال خليج فارس ونيز مجاورت با بين النهرين در بوجود آوردن اين وضع خاص تاثير زيادي داشته است .

شوش در دوره هخامنشيان مجد وعظمت گذشته خويش را باز يافته وچهار راه شرق وغرب گرديد . با توجه به اهميت وموقعيت جغرافيايي و سياسي خاص شوش بود كه راههاي متعددي وبخصوص راه بزرگ موسوم به «راه شاهي» ارتباط اين شهر را به نقاط مختلف دنيا برقرار كرد.

جاده شاهي كه در دوره هخامنشيان و به دستور داريوش اول ايجاد گرديد شهر شوش پايتخت سياسي دولت هخامنشيان را به چندين نقطه واز جمله شهر معروف سارد پايتخت كشور ليدي مرتبط مي كرد ونيز ارتباط بين مراكز مختلف امپراطوري بزرگ هخامنشي را برقرار مي ساخت .

مي توان گفت اداره سرزمين پهناور ايران وحفظ امنيت آن وانتقال سريع واحد هاي نظامي وتوسعه بازرگاني وحمل ونقل وتسهيل در امر مسافرت از مهمترين عوامل ايجاد وگسترش شبكه راهها در اين دوره بوده است .

از سوي ديگر ايجاد راهها وبرقراري امنيت وتسهيل وتجارت ، خود موجب ارتباط وآشنايي ملل مختلف گرديد كه اين امر مايه انتقال فرهنگ ها و عقايد مختلف گرديد وبسياري از نظرات فلسفي وعقايد ديني از راه ميان ملتها مبادله شد

کاخ آپادانا

كاخ آپادانا به دستور داريوش بزرگ پادشاه هخامنشي در حدود سالهاي 516ـ521 پ. م بر روي آثار و بقاياي ايلامي بنا نهاده شد . ديوارهاي كاخ از خشت و ستونها از جنس سنگ مي باشند . كاخ داريوش داراي قسمتهاي مختلفي از جمله تالار بار عام ، دروازه و كاخ پذيرايي و همچنين داراي سه حياط مركزي مي باشد . زيباترين آثار به دست آمده از ايوان هاي كاخ ، آجر لعابدار منقوش ، با طرحهاي سرباز گارد جاويدان ، شير بالدار و نقش گل نيلوفر آبي مي باشد . ستونهاي سنگي اين كاخ متشكل از چند قسمت « زير ستون ، پايه ستون ، شالي ستون ، ساقه ستون ، گل ستون ، تاج ستون و سر ستون » مي باشند كه سر ستون به شكل نيمة جلويي دو گاو كه زانو زده و پشت به هم داده اند ، است ؛ و تير حمال در ميانة آنها جاي مي گرفت ، كه بخش اصلي سقف محسوب مي شد .

ستونها و ديوارهاي آپادانا 22 متر ارتفاع داشتند ، ولي بلندي بقية قسمتها كمتر و سقف آنها نيز گهواره اي و از خشت ساخته شده است . از تزئينات كاخ اطلاعي در دست نيست ولي كف بسياري از قسمتها از يك نوع سمنت ساخته شده كه قرمز رنگ بوده است .

قسمت هاي مهمي از كاخ آپادانا در زمان اردشير اول (461 پ . م ) دچار حريق شده كه در زمان اردشير دوم (359ـ404 پ. م ) بازسازي شد . شهر شوش در حمله اسكندر مقدوني در حدود سال 330 پ . م فتح گرديد .

تپه و كاخ آپادانا به شمارة 3981 در فهرست آثار ملّي ايران به ثبت رسيده است .